...| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

...

غصه گلوم رو میگیره. تو رختخوابم بغض کرده اشک میریزم... میون اشک خوابم می بره... صبح، پلکام به سختی باز میشه... مثل لولای روغن نخورده... چشمهام درد میکنه... انگار که تا صبح باز مونده و خشک شده باشن... به سختی از جام بلند میشم... سرم سنگینه... بدنم ضعف میره... باید مسواک بزنم... بعد تکون های نسبتا خشن به دندون هام استراحت میدم و کف دهنم رو خالی میکنم.... کف صورتی رنگ متعجیم میکنه.. دوباره اب قرقره میکنم.. باز لخته های صورتی توی سینک خودنمایی میکنه... انقد ادامه میدم که خلط خون گرفته تمام میشه... یادم میاد که دیشب وسط گریه گلوم خارش گرفت و مزه دهنم عوض شد... مسخره است.. دیگه گریه هم نمیتونم بکنم ~__~