T_T| ویکی پدیا فارسی

T_T

احیای امشبم با همیشه فرق داشت... آهنگ توی گوشم تکرار میشد و همه عکس های این چند مدت رو تماشا کردم... آخرین عکس صورت مردونه و گونه های سزخ حمام گرفته (*-*) عکس صورت خسته و خاک گرفته، با لب های خشک از روزه :(( عکس کف دست تاول زده از کارگری :'( عکس صورت تازه جون گرفته بعد از یه سرما خوردگی :* عکس غذاهای دست پختش (^-^) عکس های دونفره قرار دوم 3> عکس... عکس پایان دوره لیسانس... جوون خوش هیکل و خوش صورت T_T بی اغراق اونقدر که از دیدن عکسها اشک ریختم هیچ چیز نمی تونست متاثرم کنه... تو دلم فقط یه چیز تکرار می شد: " خدا؟ خدا تو می شنوی؟یه چیز میخوام... سلامتی و دیدن شادی این پسر... دیدن استقامت و موفقیتش... خدا به هر دومون تحمل بده... به مجتبی بیشتر... می دونم چه فشاری روشه... خدا؟ خدا کمک... کمک... کمک... " خدا عمر بده... خدا توان بده... خدا تنهامون نذار... جیران ترسیده... کمک...