روزنه| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

روزنه

فکر میکردم اینجا مثل یه اتاق در بسته است که وقتی داد می زنم کسی صدام رو نمی شنوه... اما خوشحالم که کسایی میخونن و بهم امید میدن. میخونن و ته دلشون برام دعا میکنن... این انرژی های مثبت سرپا نگهم میداره که ادامه بدم و نا امید نشم... مرسی... مرسی که برامون دعا میکنین. ندیدمتون و معلوم نیست بتونم ببینمتون ولی برای تک تکتون کلی آرزوهای خوب دارم. [گل] اما امروز... خب حرف زدیم... تونست نت دار بشه و دوباره حضورش رو بهم هدیه بده... وقتی حرف می زدیم قلبم محکم می شد... برام مث کوه می مونه... مردی که بهش تکیه کرذم و دارم بعد از ده دوازده سال تنهایی مزه خوشبختی رو می چشم... عکس فرستاد... تکیده میشه و نمی دونم چکار باید بکنم... امشب عازم مشهده... خدا نگهدارش باشه... تا چند روز آینده میخوام در جریان بذارمش. فک کنم اینجوری بتونم یکم نفس بکشم ولی بدبختانه بار رو کامل رو دوشش میندازم... خدا طاقتمون بده... خدا صبر.. خدا کمک...