یأس لعنتی| ویکی پدیا فارسی

یأس لعنتی

تو حال خودم نیستم. راه میرم، میشینم، پا میشم، غذا میخورم... جمع و جور میکنم.... ولی تو حال خودم نیستم... مث دیوونه ها با خودم حرف می زنم... زیر لبی غر غر میکنم... دودوتا چهارتا هام بهم ریخته... امکان نداره... از لحاظ عقلی امکان نداره... منطقا امکان نداره... نمیشه... نمیشه... نمیشه... فلان قدر قسط اونور... فلان قدر ضامن... فلان قدر پول مردم... برگردوندنشون کمِ کم یکسال زمان میخواد... یکسااااال... و تازه بعدش صفر... صفر مطلق... مگه میشه؟ اونوقت یه نفس میگیریم و دوباره تا خرخره زیر قرض میریم...تک و تنها، یه نفری؟ آخه چه جوری؟ ناامیدم... آقا ناامییییییدم.. اصلا آینده فرت ! گور بابای من! این همه دهن باز رو باید ببندم... مسوولیت این حماقت هم تماما گردن خودمه... حماقت لو دادن! باید بیشتر صبر میکردم... این اوضاع خیلی خرابه... خدایا چی قراره بشه؟اصلا زنده می مونیم که بعدش رو ببینیم؟ :)) پووووف! لعنت به همه شکست های مالی، به همه آدمای کلاه بردار بی وجدان... لعنت...