پروا| ویکی پدیا فارسی

پروا

نمی دونم چه جوریه... انگار قبلا آدم جسورتر، بی ملاحظه تری بودم.. شاید بخاطر دورانی که پشت سر گذاشته بودم اینطور بود... چند بار شکست عاطفی که باعث شده بود دیگه هیچی و هیچ کس برام مهم نباشه... ناراحتی آدمها برام بی اهمیت شه... ککم نگزه که ازم دلخور شد... الان غصه میخوره.. راحت به چیزی که باب میلم نبود واکنش نشون می دادم... راحت عصبانیت و حرصم رو بیرون می ریختم... راحت داد می زدم... اما الان شدم یه آدم ملاحظه کار که نهایتا جواب تیکه های خواهرم رو با تیکه بدم... اما در قبال مجتبی هیچی...اصلا دلم نمیاد آزرده خاطرش کنم.. حتی با غصه هام... دلتنگیام...نارضایتی هام کنار میام.. شاید ترسو شدم. شایدم دلم می سوزه. برای اون که همه کس رو ول کرده و تک و تنها اومده تهران... داره مث یه مرد، بار زندگیش رو به دوش میکشه... دور از محبت مادر، دست پخت خونگی، روابط برادری، عشق و وابستگی ها... شاید خجالت میکشم که بگم خودمم نمیدونم چه مرگمه و چرا انقد کلافه ام... دلم یه عالمه غر غر میخواد... نق بزنم...شکایت کنم... دلم میخواد بهم بگه میفهمم اشکال نداره درست میشه... فکرش رو نکن... دلم رفاه میخواد ولی خودمم نمیدونم رفاه چیه...! می دونم که هرچی بگم مستقیم ربط میده به خودش و فکر میکنه از شرایط اون ناراضیم... بعد خودش رو له میکنه... کلی هم غصه میخوره... ولش کن... نق نق های من پیش خودم بمونه بهتره... حداقل غصه نمیخورم که داره غصه میخوره!